اولين سالگرد ازدواج
سلام عزيز دلم
اين مدت خيلييييييييييي اتفاقاي خوبي افتاد
اولش اينكه عمو جواد بالاخره همسر مورد علاقشو پيدا كرد و 28 بهمن عقد كردند
بابابزرگ و مامان بزرگ و عمه زهره و عمو جواد از 5 شنبه 24 بهمن اومدن خونه ما
ايت مدت رفتن خواستگاري و خريد عروسي و عقد
جات خالي بود
عمه زهرا هم اومد
خلاصه ما تا اول اسفند مهمون داشتيم
عمو جواد و خانومشو عمه زهره پنجشنبه ساعت 11 شب براي مشهد بليط گرفتن
اول اسفند سالگرد عروسي ما بود
واسه ناهار بابابزرگ و عمه زهرا مرغ شكم پر گذاشتم كه خدا رو شكر خيلييييييي خوشمزه شده بود
واسه شام هم پيتزا پختم
بعد از رفتن عمو جواد منو بابايي ياد سال قبل افتاديم
ساعتاي 11 جشن عروسيمون تموم شده بود و عروس كشون داشتيم
ما هم همون مسير پارسالو با ماشين خودمون رفتيم
فلاشر ماشينو روشن كرديم آهنگ شاد گذاشتيم و صداشو بلند كرديم و دست ميزديمو و تو ماشين ميرقصيديم
همون جايي كه پارسال همه واستادن و ميرقصيدن رفتيم و ديديم يه كاروان عروس اونجاست
ما هم رفتيم بينشون
خيليييييييي حال داد
بعدم كه برگشتيم من اول پياده شدم بعد يادم افتاد واييييييييي من مثلا نوعروسم

بابايي ميخواست ماشينو قفل كنه بدو بدو گفتم صبر كن 
دوباره سوار ماشين شدم درم بستم
بعد بابايي درو باز كرد دستمو بوسيد و منو پياده كرد

بعدم رفتيم در خونه باز من داخل نرفتم گفتم تا بهم زير لفظي ندي تو خونت نميام
بابايي هم كل موجودي جيبشو داد بهم (فقط 20 تومن داشت از شانس من
)
بعدشم رفتيم تو خونه و يه كم رقصيديم و بعدشم لالا
خيلييييييييييييي اون چند ساعت خوش گذشت
انشاا... سال ديگه تو هم باشي با هم جشن بگيريم
اين ماه بخاطر مهمونا مه خونمون بودن فكر نكنم اومده باشي تو دلم
ماماني تو رو خدا زودي بيا پيشمون
دوستت داريم
منتظرتيم



اولين سالگرد ازدواج
مامان نرگس