محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

اولين سالگرد ازدواج

1392/12/3 8:14
نویسنده : مامان نرگس
104 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزيز دلم 

اين مدت خيلييييييييييي اتفاقاي خوبي افتاد

اولش اينكه عمو جواد بالاخره همسر مورد علاقشو پيدا كرد و 28 بهمن عقد كردند

بابابزرگ و مامان بزرگ و عمه زهره و عمو جواد از 5 شنبه 24 بهمن اومدن خونه ما

ايت مدت رفتن خواستگاري و خريد عروسي و عقد

جات خالي بود

عمه زهرا هم اومد

خلاصه ما تا اول اسفند مهمون داشتيم

عمو جواد و خانومشو عمه زهره پنجشنبه ساعت 11 شب براي مشهد بليط گرفتن

اول اسفند سالگرد عروسي ما بود

واسه ناهار بابابزرگ و عمه زهرا مرغ شكم پر گذاشتم كه خدا رو شكر خيلييييييي خوشمزه شده بود

واسه شام هم پيتزا پختم

بعد از رفتن عمو جواد منو بابايي ياد سال قبل افتاديم

ساعتاي 11 جشن عروسيمون تموم شده بود و عروس كشون داشتيم

ما هم همون مسير پارسالو با ماشين خودمون رفتيم

فلاشر ماشينو روشن كرديم آهنگ شاد گذاشتيم و صداشو بلند كرديم و دست ميزديمو و تو ماشين ميرقصيديمفرشته

همون جايي كه پارسال همه واستادن و ميرقصيدن رفتيم و ديديم يه كاروان عروس اونجاست

ما هم رفتيم بينشون

خيليييييييي حال داد

بعدم كه برگشتيم من اول پياده شدم بعد يادم افتاد واييييييييي من مثلا نوعروسمخجالتفرشته

بابايي ميخواست ماشينو قفل كنه بدو بدو گفتم صبر كن زبان

دوباره سوار ماشين شدم درم بستمچشمک

بعد بابايي درو باز كرد دستمو بوسيد و منو پياده كردماچقلب

بعدم رفتيم در خونه باز من داخل نرفتم گفتم تا بهم زير لفظي ندي تو خونت نميامنیشخند

بابايي هم كل موجودي جيبشو داد بهم (فقط 20 تومن داشت از شانس منکلافه)خنده

بعدشم رفتيم تو خونه و يه كم رقصيديم و بعدشم لالا

خيلييييييييييييي اون چند ساعت خوش گذشت

انشاا... سال ديگه تو هم باشي با هم جشن بگيريم

اين ماه بخاطر مهمونا مه خونمون بودن فكر نكنم اومده باشي تو دلم

ماماني تو رو خدا زودي بيا پيشمون

دوستت داريمقلب

منتظرتيم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مهدیه
15 اسفند 92 7:21
تبریک مجدد خیلی باحال بود. منم دلم میخوادددددددددددد. ایشالا سال دیگه منم جبران میکنم خاطره انگیز شه
مامان نرگس
پاسخ
مرسي عزيزم انشاا... بهترين سالگرد ازدواجو داشته باشي